تبليغاتX
دلنوشته های لیلی
دلنوشته های لیلی

آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است


سکوت

سکوت تنها زبان دل آدمی است.گاهی که این سکوت بدلیل کم صبری می شکند،دست ساکت می شود وسکوت آرزو می کند که ای کاش ساکت می ماند.که سکوت بسیاری از محتویات دل را مخفی می کند،وهمین شاید تنها حسن سکوت باشد و ساکنان علم بزرگترین غمشان همان سکوتشان است

پی نوشت : آخرین بار بهم گفت تو آدمی هستی که از سکوت حرف میسازی

چهارشنبه دوم دی 1388 |

یلدا شب گرم مهربانان گرامی باد

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آن قدر کوتاه است

که

 یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت.


یلدایتان مبارک


پی نوشت : امشب که داشتم انار میخوردم همش با خودم تکرار میکردم

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم /کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود/ می پرد در چشمم آب انار : اشک می ریزم

میخوام فال حافظ رو هم از وبلاگم بگیرم میذارم اینجا

سه شنبه یکم دی 1388 |

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

مادربزرگش خدابیامرز همیشه می گفت : این قدر موهایت را کوتاه نکن . بختت بسته میشه ها . دختر وقتی سن شوهر کردنش می رسه باید موهاش بلند باشه وگرنه سیاه بخت می شه .
سنش که بیشتر شد و برایش خواستگار آمد با خودش گفت همه اش به خاطر موهای بلندم است .
شوهرش هم می گفت : عاشق موهای بلندش است .
اما امروز جلوی آینه ایستاده بود و موهایش را کوتاه می کرد . آخر امروز فهمیده بود که شوهرش عاشق موهای بلند دیگری شده است .

پی نوشت :این داستانک رو گذاشتم تو وبلاگ اصلیم دوست عزیزو گلم ناراحت شد

ولی

امروز رفتم آرایشگاه و موهامو کوتاه کردم!!!!

یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 |

السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین

السّلام علی الحسین

  و علی علی بن الحسین

          و علی اولاد الحسین

               و علی اصحاب الحسین

                

اعتراف نامه: تا ۲ - ۳  سال پیش از محرم اصلا خوشم نمیومد. محرم که میشد میترسیدم.صدای طبل و سنج اذیتم میکرد و استرس مینداخت به جونم . حالت تهوع شدید میگرفت و فقط دعا دعا میکردم این چند روز زود تموم بشه . ولی الان دوست دارم محرمُ. دیگه نمیترسم. لحظه شماری میکنم محرم بشه و تا شب تاسوعا تا صبح بیدار باشم دعا کنم .

تقاضانامه: خدایا مثل همیشه کمکم کن

پی نوشت۱ : التماس دعا

شنبه بیست و هشتم آذر 1388 |

هي فلاني مي داني ؟

 
هي فلاني مي داني ؟ مي گويند رسم زندگي چنين است...

مي آيند.... مي مانند.... عادت مي دهند.... ومي روند.

وتو در خود مي ماني و تو تنها مي ماني

راستي نگفتي رسم تونيز چنين است؟... مثل همه فلاني ها...؟
 



 
پی نوشت۱ : به شدت سرما خوردم تواین گیرو دار سنگینی درس ها وامتحان ها و  کار و محرم فقط همین کم بود
 
پی نوشت ۲: تو کل سریالهای TV تنها سریالی که نگاه میکنم و خیلی دوست دارم نگاه کنم سریال در چشم باده . خیلی قشنگه .عشق لیلی و بیژن انگیزه اصلی من برای دیدن این فیلم بود . عشق دوران بچگیشون خیلی ناز بود بعدشم مشتاق بودم ببینم به هم میرسن یا نه . خیلی نازه . لیلی چقدر سنگ دل بازی در میاره .الهی بنده خدا بیژن آخه لیلی چه جوری دلش میاد اینجوری باهاش رفتار کنه .
 

شنبه بیست و هشتم آذر 1388 |

آشنایی با یه سر رسید خیلی خیلی زیبا و جالب

خودم استفاده میکنم خیلی خوشم میاد ازش گفتم به شما هم معرفیش کنم

 تقویم" من "همراه یه سی دی قیمتش هم ۵۵۰۰ تومان هست اینم سایتش www.myland.ir تو اکثر کتابفروشیهای انقلاب هست تو شهرای دیگه هم برید تو سایت آدرس نمایندگیش رو پیدا کنید

تقويم من89
 
تقويم من 89 ، اولين تقويم فکاهی و اعتماد به نفس در ايران  
جلد تقویم 6 رنگ جذاب داره که با هر سلیقه ای جور درمیاد  
یه سی دی توپ داره 
  هر صفحه تقویم دارای یه رمز موفقیت زندگیه که با کاریکاتور هم نمایش داده شده  
و به دو زبان فارسی و انگلیسی هست
.دفترچه خاطرات که هم میتونی خاطرات رو بنویسی و هم میتونی صدات رو ضبط کنی
ابعاد تقویم در سایز 21 *21 سانتی متره 
صحافی تقویم به صورت ته دوخت با جلد سخته
در سی دی قسمتهای زیر وجود داره
 فال حافظ و طالع بینی کامل و تعبیر خواب کامل  
     ( نام یابی با معنی و ریشه یابی  (اگه میخوای بچه دار بشی   
دیکشنری کامل 4 حالته
نمایش کل ضرب المثل های ایرانی  
امکان درست کردن آرشیو از کتابهایی که خوندی و فیلمهایی که دیدی   
امکان برنامه ریزی روزانه  
 (امکان یاد آوری تمامی قرارها و مناسبتها (تولد و سالگرد ازدواج و وام و   ....  تا پایان سال  
نمایش کل جملات و کاریکاتورهای تقویم بصورت روزانه    

چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 |

قسمت

  این پست ۴۶۱ این وبلاگه ولی شما جز ۳ تا پست بیشتر نمیبینید !!!!!!!

تو یکی از کلاسهای خصوصیم یه شاگردی داشتم که دانشجوی ارشد ادبیات بود . اگه اشتباه نکنم متولد ۶۰ بود و از خودم ۶ سال بزرگتر.دختر خانمی بود. ولی به قول خودش با کامپیوتر بیگانه بود. یه روز لپ تاپش رو آورد سر کلاس تا براش برنامه ای رو نصب کنم . سی دی رو گذاشتم و برنامه شروع شد به نصب شدن و اومد این طرف سایت (سایت = کلاس هایی که توش پره از کامپیوتر!!!!!!) و یکی از سیستم هارو روشن کردم. همچین که با انگشتام افتاده بودم تو جون کیبورد و کلیدهارو فشار میدادم یه دفعه بی مقدمه پرسید شما به قسمت اعتقاد دارید؟؟؟؟من  وا چه سوالی بود یه دفعه خیلی بی مقدمه بود . موندم گفتم آره خیلی .البته نه اینکه آدم هیچ کاری نکنه و هرچی بشه بگه قسمت بود. گفتم بابام که همیشه ضرب المثلشه میگه قسمت رو دیدی طرف از بندر عباس اومد فلانی رو گرفت( بندر عباس= به خاطر بعد مسافت از تهران مد نظره)!!!!!!!! اونم گفت آره دیگه قسمت بیشتر منظورش تو ازدواج و من بیشتر مبهوت شدم!!!!!!!!!!!!!!!!! تودلم گفتم حتما تو هم برای من خواب دیدی .

جلسه بعد با کلی خوشحالی همراه با عجله و مشغولیت ذهنی اومد گفت من فعلا نمیتونم بیام چون مقاله دادم برگزیده شده باید برم ارمنستان . خیلی خوشحال شدم .

حالا شما چی به قسمت اعتقاد دارید؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 |

تسبیح 2

من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی

مشت بر مهرهء تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکرها گفتی و بر گفتهء خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخهء ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهرهء صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن رشتهء ایمان دلم پاره شده ست

من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی؟

دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 |

تسبیح

 از بین اون همه تسبیح هایی که آبجی وسطیه  نذر کرده بودو بابا از شاه عبد العظیم خریده بود یه سریش کنار گذاشته شد که ببرن مسجد جمکران و بقیه هم تو امامزاده ها و مساجد پخش شد .

از بین تسبیح های جمکران یکی رو برداشتم از ماه رمضون از اون استفاده میکنم  

فردا آبجی بزرگه داره میره قم و آخرین بقایای این تسبیح ها رو داره میبره جمکران

اون یه دونه رو نگه داشتم به امید اینکه اگه قسمت شد و رفتم مشهد ببرمش مشهد و یه تعدادی هم خودم نذر دارم نمیدونم نذرم  براوده شده یا نه ولی این رو میبرم با اونهایی که از مشهد میخرم و یه شب تا صبح تو حرم میمونم و نذرمو ادا میکنم

از بین اون همه تسبیح یک مدل این یکی قسمتش کجاست خدا میدونه؟؟؟؟؟

یکشنبه بیست و دوم آذر 1388 |


دی 1388
آذر 1388


كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ