![]() |
![]() |
|
| آن چه به پروردگار مديونيم , دوست داشتن ديگران است |
|
شبی آوای دعوت را شنفتم صدایم کردی و لبیک گفتم شتابان آمدم تا خاک کویت شدم دیوانه و تکبیرگویت
به لطف خدای مهربان و نگاه و نظر ائمه عازم سفر معنوی حج هستم. ان شالله اگر کوتاهی و قصور و بدی در حقتون کردم به بزرگواری خودتون ببخشید و حلالم کنید دعا کنید معرفت درک این سفر رو داشته باشم و وقتی برگشتم چیزی باشم که باید باشم. بی نهایت محتاج دعای خیرتون هستم حتما به یاد همه دوستان هستم و ان شالله نائب الزیاره . ( ان شالله قسمت همه آرزومندان بشه)
خواهش : تورو خدا شب لیله الرغائب برای منم خیلی دعا کنید . ان شالله منم در حرم نبوی و روبروی گنبد خضرا و کنار قبرستان بقیع به یاد همه دوستان خواهم بود . شدید محتاج دعاتونم یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:41 توسط لیلی |
|
|
جمعه ۲۳:۵۰ :
دیشب حول و هوش ساعت ۲:۳۰ بود رفتم بخوام . حالم زیاد خوب نبود . به هر سختی بود یک ساعتی خوابم برد و از ساعت ۷ حالم خیلی بد شد . انقدر که گلاب به روی همه حالم بهم میخورد و خیلی وحشتناک بود دوست ندارم بهش فکر کنم . یکمیش به خاطر ضعف بدنم بود و بقیش هم به خاطر مسمومیت دارویی و قرصی که باید بخورم بود . تا ساعت ۱۲ به همین منوال گذشت . تا یک ساعتی خوابم برد . غروب خیلی دلم گرفته بود . آماده شدم رفتم مسجد برای نماز . بعد نماز یکی از همسایه های خونه قبلیمون رو دیدم . بعد از احوال پرسی و اینا میگه مسجد خوبه بیا خیلی اینجا دنبال دختر میگردن و عروس انتخاب میکنن !!!!!!!!! انقدر بدم اومد .ببین تورو خدا یه جوون هم میره مسجد چه فکرایی با خودشون میکنن !! همینه مساجد پر شده از افراد مسن . اه اه تو خونه خدا هم برای آدم آرامش نمیذارن . اینم حرفه آخه !!!!! روز ولادت حضرت زهرای نازنین ، روز مادر و روز زن بر همه خانم ها مبارک ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 15:37 توسط لیلی |
|
|
برای دل تنگ خودم
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 1:12 توسط لیلی |
|
|
دعا کن که از نیزه قرآن بیفتد
هیچ وقت فکر نمیکردم اردیبهشت ۹۱ اینجوری باشه . پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــروردگـــــارا شکــــــــــــــــــــــــرت ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 23:23 توسط لیلی |
|
|
به او گفتم دوستت دارم بی تفاوت از کنارم گذشت و مرا رها کرد.
به دیگری گفتم او نیز هیچ نگفت و رفت. به دیگری گفتم او نیز با نگاهی تواهم از سرزنش از کنارم گذشت و دیگری ..... ولی هیچکس صدای قلبم را نشنید. ناامید بر زمین نشستم. وجودم از شدت درد و اندوه می لرزید. دست های لرزانم را با ناامیدی رو به آسمان بلند کردم و نالیدم دوستت دارم بلافاصله صدای گرم و آشنا جواب داد من تو را بیشتر
پ .ن ۱ : من رسما این هفته رو برای خودم هفته خواستگاری می نامم !!!!!!! ساعت حول و هوش ۵ بود اومدم رسیدم خونه . مهمون میخواست بیاد .یکی از همکارای بابا . پی نوشت اول پست قبل پسر یکی دیگه از همکارای بابام بود . گویا این مهمونای امروزمون هم بو برده بودنو خواسته بودن از قافله عقب نمونن ولی کو گوش شنوا !!!!!!!!! آبجیم اومد با هم رفتیم بیرون . جلو آسانسور مدیر ساختمونمون رو دیدم به من میگه چی کار میکین با زحمتای ما کلی شرمندم کرد و خجالتمون داد انقدر تعریف و تمجید کرد !! به آبجیم میگم داری چه احترامی به حاج خانم میذارن .... میگه آره بیا میگه بیا تا بهت یه چیزی بگم ... .میگه یه بنده خدایی از ارباب رجوع ها اومده بود . از من آمار تورو میگرفت ... میگفت اون خانمه که یه وقتایی جای شماست کیه؟ میتونم بپرسم مجرده ؟؟؟ کلی آمار گرفته بود . شماره و آدرس میخواسته آبجیم نداده !!!!!!! اگه گذاشتن یه کوچولو آبرو جلو همکارا الاخصوص مردها برای ما بمونه !!! فردا سوژه خنده ایم دیگه . آبجیم میگه آقای مدیر اومده گفته خوبه نظرت تو چیه آبجیمم گفته من به عنوان یه خواهر زن نپسندیدمش!!!!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 8:18 توسط لیلی |
|
|
حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند:
کسی که عبادت های خالصانه خود را به سوی خدا فرستد، پروردگار بزرگ برترین مصلحت را به سویش فرو خواهد فرستاد. پ . ن ۱(یکشنبه نوشت): چه سخته بعد یه روز کاری اونم که اصلا حواسم سر کلاس نبود .حالم بد بود. رسیدم خونه . تا رسیدم مامانم رو کرده بهم لیلی شوهر نمیکنی ؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! خشکم زد !!!!!! همسن خودتم هستا !!!!!!! تمام توانم همین بود باز کیه مامان؟؟؟؟؟؟؟ میخواستم بمیرم .سخت بود خیلی سخت . کی از دل من خبر داره؟؟؟؟؟حالمو خدا میفهمه فقط............
پ . ن ۲ : (دوشنبه نوشت ) : خدا شوخیت گرفته !!!!!!!!! تو این شرایطی که انقدر حالم خرابه تو هم شوخیت گرفته ؟؟؟!!!! نشستم یه خانمی میاد تو . همکارم نیست من جاش نشستم . میگم بفرمایید امری داشتید . میگه یه کار شخصی دارم!! تودلم گفتم حتما شما هم یه مدرک میخواید کارتون گیره !!!شما مجردید ؟؟؟؟ میگه من چند ماهیه میخوام بیام و از شما شماره و آدرس بگیرم برای یه بنده خدایی بیاییم خواستگاری!!!!!!! خیلی پسر خوبیه !!!!!!! موقعیتشم خوبه !!!! دنبال یه دختر خوب و قد بلند و سفید و!!!!!!! ( من تا الان فکر میکردم سبزه ام ) !!!!! از شما خوششون اومده شما رو تو کوچه محل کارتون دیدن از قبل عید میخوام بیام ازتون شماره و آدرس بگیرم !!!!!!!!! منم طبق معمول عذرخواهی کردم . ایشونم هی منو نصیحت میکرد !!!!!!!!!! خوبه بذار بیان و .................. خدایا شکرت تورو به همه مقدسات قسم تواین جور مواقع از این شوخیا با من نکن ........ خانمه رو رد کردم رفت............. همکارم رو کرده به من میگه خانم فلانی متولد ۶۲ چند سالش میشه ؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! گفتم چی شد آقای ....شما هم نگران پسرتون شدید !!!!!!!!! خدا آخر عاقبت مارو به خیر کنه اخلاقم شده مثل برج زهرمار!!!!!!!!!! کسی جرات نداره چیزی ازم بپرسه . مامانم اومده تو اتاق میگه لیلی چته؟ میگم اعصابم خرده !!!! میگه چی شده کسی اذیتت کرده ؟؟؟؟؟!!! و من هم فقط سکوت کردم. پ .ن ۳ (سه شنبه نوشت) : بعد چند شب که پشت هم خواب میدیدم عمه ام (دور از جون) فوت کرده و همش تو ختم هستم دیشب خواب قشنگی دیدم . دیشب یکی از دوستانم که الان استاد دانشگاه هستن و ان شالله همیشه موفق باشه بهم اس ام اس زد و بعد حال و احوال نوشته بود برام دعا کن خیلی محتاج دعا هستم . شب خیلی حالم بد بود .تاحالا تو عمرم اون حال نبودم . حال عجیبی بود .... اصلا نمیدونم در چه حالی خوابم برد و داشتم با خدا چی میگفتم !!! شب خواب دیدم همین دوستم بهم زنگ زد و گفت لیلی من الان تو حرم امام رضا هستم گوشی رو میگیرم سمت حرم سلام بده و هرچی میخوای به امام رضا بگو. قشنگ یادمه دعامو . سلام دادم و دعایی کردم . چه دعایی ........ السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا از صبح یکم حالم بهتر شده. خدایا شکرت شکرت صد هزار مرتبه شکرت سررسید برداشتم و ورق زدم . چقدر خوشحال شدم که لیله الرغائب شب آرزوها در سرزمینی زیبا هستم ان شالله . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 19:22 توسط لیلی |
|
|
قربون کبوترای حرمت امام رضا یا علی موسی الرضا میشه منو نگاه کنی انقده رضا میگم تا دردمودا کنی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت 4:13 توسط لیلی |
|
|
پشت یه ماشین خوندم نوشته بود :
زیر گنبد کبود برای همه بود برای ما نبود (منظورش همون یکی بود !!!) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت 2:13 توسط لیلی |
|
|
این پست با اجازه دوستان رمز دار شد. ( به بعضی از دوستان رمز داده میشود .مامان هانا عزیز - استاد ابراهیمی نازنین - بهاره گلم و........)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 5:16 توسط لیلی |
|
|
نمیدونم تا حالا شیشه ادکلن یا عطرتون شکسته یا درش باز شده مقداری بریزه بیرون . امیدوارم همچین اتفاقی رو تو زندگیتون تجربه نکنید !!!!!! این دومین باریه که همچین اتفاقی افتاده !! خدا نصیب نکنه!!!! امشب خیر سرم بعد یک سال که مامانم زحمت میکشید و کمدم رو تمیز میکرد کمدم رو ریختم بیرون اولش خوب بود داشتم ادکلن های قدیمم رو تست میکردم که فردا برم یه ادکلن بخرم یهو دیدم یه شیشه عطر دست نخورده هم هست حواسم نشد درش رو بدجور باز کردم نصف عطر ریخت روی لباسام و وسایلام . الان حالم شدیدا بده . تو این سرما و تواین بادی که داره شهر رو از جا میکنه پنجره اتاقم رو باز کردم ولی این بو همچنان هست !!!!!! از ساعت 9 این کمد رو ریختم هنوزم وسطه . |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 23:58 توسط لیلی |
|
|
در مقابل تقدیر خداوند همچون کودکی یک ساله باش که وقتی او را به بالا می اندازی میخندد زیرا یقین دارد که او را خواهی گرفت
پی نوشت : یک دنیا پی نوشت دارم ولی حس نوشتن ندارم.فقط همین دعا میکنم تا اجابت بشه ........دعا میکنم چون دلم روشنه لیلی نوشت سه شنبه ۱۳ دقیقه بامداد : حالم حال شبهای قدره - حالم حال شبهای تاسوعا و عاشوراس - حالم حال روزهای عرفه و دعای عرفه ست - حالم حال صحن انقلاب و پشت پنجره فولاده- حالم حال نیمه شعبان سال ۱۳۸۹................نمیدونم چه حالیه ولی حال خیلی داغونیه . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 22:8 توسط لیلی |
|
|
الله تویی و ز دلم آگاه تویی / درمانده منم دلیل هرراه تویی گرمورچه ای دم زند اندر ته چاه / آگه زِ دَمِ مورچه و چاه تویی پی نوشت : الله تویی و ز دلم آگاه تویی . به قول شاعر**هر که خود داند و خدای دلش که چه دردیست در کجای دلش پی نوشت ۲ : اینم ...... کلیک کنید ** اگه اشتباه نکنم اخوان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 0:58 توسط لیلی |
|
|
هیچ وقت پ . ن ۱ : همچنان دلتنگم . از وقتی از مشهد اومدم بدتر شدم !!!!!!! همیشه دلم خوشه به رفتن مشهد کم شدن دلتنگیام ولی این بار ........... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 0:55 توسط لیلی |
|
|
دلمان که می گیرد تاوان لحظه هایی است که دل می بندیم
پ.ن ۱: فکر کنم زیادی دل بستم که این چنین دلم گرفته!!!!!! پ . ن ۲( چهارشنبه ساعت ۰۰:۱۵) : دلتنگم دلتنگ تر از همیشه!!! وحشتناک دلم گرفته خدایا شکرت. شکر |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 0:0 توسط لیلی |
|
|
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها ! مهربان، خوب، قشنگ ... چهره اش نورانیست گاه گاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من، ساده تر از سخن ساده من او مرا می فهمد ! او مرا می خواند، او مرا می خواهد، او همه درد مرا می داند ... یاد او ذکر من است، در غم و در شادی چون به غم می نگرم، آن زمان رقص کنان می خندم ... که خدا یار من است، که خدا در همه جا یاد من است او خدایست که همواره مرا می خواهد او مرا می خواند او همه درد مرا می داند ... **** پ. ن : سفر خوبی بود . بماند که خبر های نه چندان خوب از قبل سفرم شروع شد و خبرها هم چنان از خبرگزاری خواهری به گوش ما میرسید و بعد از برگشتن هم ادامه داره خبرهایی مثل تیره و تار شدن روابط دختر یکی از همکارانم وطلاق با داشتن فرزند ۸ ساله . خبر بستری شدن همکار باردارم در بیمارستان . خبر اینکه خواهری مبلغ هنگفتی رو گم کردن . خبر بیماری خانم یکی از همکاران و........ولی بازم خدا رو شکر ان شالله مشکلات همه حل بشه و همه بیماران شفا پیدا کنن پ . ن ۲ : بیشتر از هزار تاایمیل برام اومده . حدود ۳۰۰ تاش تبلیغات بود پاک کردم موندم چه جوری بقیش رو بخونم . باید بخونمشون پ .ن ۳ : قربون بابام بشم هر وقت میخواد از جلو در اتاقم رد بشه میاد تو میگه یه بوس بده به بابا . یا میاد لپم رو میکشه میگه جیگرتو |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم اسفند 1390ساعت 21:57 توسط لیلی |
|
|
به شیشه های اتاقم دوباره ها کردم شاعر: محمد خادم
پ . ن: این روزا سرم خیلی خیلی شلوغه . انقدر که وقت شونه کردن موهام رو هم ندارم!!!! نمیرسم نت بیام . ( همین الان یادم افتاد هفته پیش دکتر برام ۲ تا آزمایش نوشته و من به کل فراموش کردم!!!) تو این شلوغی امام عزیز و مهربانم دعوتم کرده . قربون مهربونیش بشم. عاشقتم. خدا بخواد یکشنبه عازم سفرزیارت حرم عشق هستم وقت کنم حتما این پست رو تکمیل میکنم . به یاد همه دوستان وبلاگی خواهم بود تکمیل : ۱-همین الان صفحه خبرگزاری مهر رو باز کردم و چشمم خورد به لینک زیر . اینم دومین فراموشی منhttp://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1535702 ۲- خیلی وقت دارم!!! یکی از شاگردام نمیدونم چرا انقدر دوست داره برام نامه بنویسه . هر چند وقت یکبار برام یه نامه مینویسه و میده بهم . (بچه نیستا از خودم بزرگ تره !!!!) الان باید اون نامه رو هم بخونم . این پست همچنان باید ادامه داشته باشد ... شاید خیلی طولانی بشه شایدم حس و وقت تکمیل کردن نداشته باشم ۳- ساعت ۲۲:۲۹ شنبه شب : بعد یک هفته بابام رو دیدم . رفته بود دیدن عمه ام . مریض شدن (سرطان گرفتن ) ۸۰ درصد پیشرفت کرده و بدنشون رو فرا گرفته . میگن دکترا جوابشون کردن!!!! بدم میاد از این عبارت !!دکترا جوابشون کردن خدا که هست . ان شالله هر جور خواست خداوند هست همون بشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 23:24 توسط لیلی |
|
|
حوصلم بد جوری سر رفته!!!!! الان باید تو عروسی میبودم . تنبل شدم نرفتم الان همه عروسی هستن و من از صبح تنهام ......... کلی کار دارم ولی وقتایی که تنهام حس هیچ کاری رو ندارم
عروسی هم از ۸ تا ۱۱ آقا آیدین و آیدا خانم ان شالله خوشبخت بشید محض اطلاع بعضی از دوستان یار لیلی مجنون بود نه فرهاد !!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 22:26 توسط لیلی |
|
|
کاش رابطه ایران با کشور هندوستان هم میرفت تو تحریم و از این حرفا اونوقت دیگه فیل ما دم به دقیقه یاد هندستون به سرش نمیزد پ .ن : دوست عزیزی که کامنت گذاشتی لطف کن آدرس وبلاگتم بذار من متاسفانه آدرس وبلاگت رو ندارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 0:53 توسط لیلی |
|
|
از این عادت باتو بودن هنوز ببین لحظه لحظم کنارت خوشه همین عادت با تو بودن یه روز اگه بی تو باشم منو میکشه یه وقتایی انقدر حالم بده که میپرسم از هر کسی حالتو یه روزایی حس میکنم پشت من همه شهر میگرده دنبال تو دقیقا وقتی که میخوای یا تونستی خیلی چیزارو به باد فراموشی بسپاری خیلی نشونه ها میان که خواه ناخواه یاد همون چیزا میوفتی!!!!!!!!!! یه یه هفته ای میشه یکی از همکارا رفته و همون شب مدیرمون زنگ زد و گفت لیلی جان خانم فلانی رفته آقای مهندس (مدیر عامل) از من خواسته از شما خواهش کنم یه چند وقتی جای خانم فلانی باشی . چون خیلی به شما اعتماد داره و اولین گزینه شما بودید یه چند وقتی باش تا یه جایگزینی براشون پیدا کنیم . طبق معمول تو رودربایستی قرار گرفتم و پذیرفتم .( البته قراره حقوق ایشون رو هم بگیرما ولی اصلا دوست ندارم) . دقیقا روزای اول هفته بود و شهادت ها و روزایی که قرار بود برم مشهد و نشد !!! ( بازم نمیدونم چی کار کردم که مشهد مارو نمیخواد !!) .تمام دل و فکرم مشهد بود . اون عده ای که قرار بود با هم بریم مشهد با تماس هاشون از حرم دلم رو بیشتر میبردن حرم. شنبه بود . برف روز شنبه منوبرد به سال پیش دقیقا همین روزا بود که مشهد بودم و برفای حرم.....دارم جای همکارم کار میکنم . یه لیست از اسامی یه شرکت میرسه به دستم . دارم به اسامی و مشخصاتشون نگاه میکنم انگار کارمندای این شرکت یکی در میون همه مال اون منطقه هستن . میاد تو ذهنم . سعی میکنم فراموش کنم. یه خانمی میاد و فرم میدم پر کنه . خودمم مشغول نوشتن هستمو سرم پایین یه آن گوشیشون زنگ میخوره . نا خود آگاه سرم میاد بالا ..چقدر نوای گوشیشون آشناست بازم ذهنم میره جایی که نباید بره !!! میرم سر کلاس یکی از شاگردام پسر کوچیکش رو با خودش آورده . اسمش رو میپرسم وای انگار خدا میخواد با زور یه چیزایی رو بیاره تو ذهنم و این نشانه ها همچنان ادامه دارد......... اینم تلخ تلخ امروز صبح : داشتم خواب میدیدم یه سری اراجیف !!!!. یه آن از خواب میپرم دقیقا یکی دو دقیقه به اذان مونده وای خدا شروع میکنم به گریه کردن . تا حالا انقدر دلم برای خودم نسوخته بود . مامانم و خواهرم بیدار میشن . من همچنان دارم اشک میریزم . مامانم میگه لیلی مگه مشکلی داری چیزی شده میگم نه . صدای اذان بلند میشه اشکام همچنان دارن میریزن و واقعا دلم گرفته نمازم رو میخونم . (انگار خدا میخواست برای نماز بیدارم کنه ولی چه تلخ !!!!!!!! ) تکرار یه سری خاطرات تلخ !!!!! همچنان دارم اشک میریزم تی وی رو روشن میکنم دعای فرج و دعای عهد و مجری میاد اسمشو بزرگ رو صفحه حک میکنن وای !!!!!! و بعدشم دعای ندبه از حرم امام مهربونمون . به دعا نرسید همون وسطای سخنرانی خوابم برد . خدایا تورو به بزرگیت قسم تکرارشون نکن این دومیه خیلی بد بود همین الانم که حدودا ۲۱ ساعتی ازش گذشته اشکام سرازیر میشه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 2:43 توسط لیلی |
|
|
پی نوشت ۱ (ساعت ۲:۴۵ پنج شنبه ) : امروز از کلاس اومدم جلو تی وی دراز کشیدم تا خستگیم در بره .اخبار شروع شد . همه جا برف اومده بود . ولی یک صحنه حالمو خیلی عوض کرد . حرم امام رضا اونم برفی . تمام خاطراتم زنده شد . روزهای بعد شهادت امام رضا.......حرم برفی و مسیر های مشخص شده .......لیز خوردن ها ........ خیس شدن چادر و شلوارم .......نماز خوندن با همون شلوار و چادر تو گوهر شاد........ دوستای عزیزم ........ یخ زدنمون!!!! ....... بازاررضا ........... و هزاران هزار لحظه ناب دیگر خدایا شکرت . دلم بدجور هوای حرم کرده برچسبها: مشهد, حرم امام ضا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت 3:28 توسط لیلی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 0:59 توسط لیلی |
|
|
یه چند وقتیه میخوام بنویسم ولی حسش نیست
فکرو ذهنم خیلی آشفته ست الان ساعت ۱۰ دقیقه به ۶ من هنوز نخوابیدم . ساعت ۸ هم کلاس دارم !!!!!! *** بعدا نوشت۱ :بعد نوشتن این پست در عرض چند دقیقه کلاسام رو کنسل کردم . جالب بود بعضی از شاگردام بیدار بودن و با اس ام اس جواب دادن و بعضی هاشونم نگران حالم شدن و سریع زنگ زدن . نمیدونستم انقدر مهمم براشون !!!!!! ۲-غروب رفتم دکتر دکتر هم نامردی نکرده هرچی قرص و آمپول تو بساطش بود برامون نوشت . قرص ها رو گذاشتم از ساعت ۲۴ بخورم تا ساعتاش ساعاتی باشه که بیدار باشم . مامانم نذاشت بخورم . گفت نمیخواد نصف شبی بخوری. این قرص ها رو تاحالا نخوردی یه وقت حالت بد میشه !!!! ۳-امشب دور از جون از خود تعریف کردن نباشه !!! همچین از قیافه خودم خوشم اومده . داشتم از جلو آینه رد میشدم انقدر از خودم خوشم اومد ۴- بهم میگه چه تصمیمایی گرفتی بری مکه و برگردی ؟؟!!! گفتم چی؟؟؟؟ متوجه نمیشم !!! گفت مثلا بعضی ها میرن میان نمیرقصند !!! فلان کارو نمیکنن و ........... گفتم آهان !!! به نظرم رسیدن به این نتیجه ها به مکه رفتن نیاز نداره و خیلی وقت پیش ها درباره این چیزا فکر کردم و تقریبا به نتایجی هم رسیدم ۵- انقدر دلم براشون تنگ شده !!!!! ۶- یه دنیا حرف دارم ولی .............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 5:48 توسط لیلی |
|
|
لیلی نوشت ۵/۹/۹۰: خدایا یه چیزی بهت بگم : خیلی دوستت دارم و دوستش............. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1390ساعت 1:45 توسط لیلی |
|
|
سخت آشفته و غمگین بودم … به خودم می گفتم: بچه ها تنبل و بد اخلاقند دست کم میگیرند درس ومشق خود را … باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم و نخندم اصلا تا بترسند از من و حسابی ببرند … در هوا چرخاندم! چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید! دومی بدخط بود بر سرش داد زدم ... سومی می لرزید ... خوب، گیر آوردم !!! صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود ... دفتر مشق حسن گم شده بود این طرف، آنطرف، نیمکتش را می گشت تو کجایی بچه؟؟؟ بله آقا، اینجا همچنان می لرزید ... "پاک تنبل شده ای بچه بد" "به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" "ما نوشتیم آقا" خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم او تقلا می کرد چون نگاهش کردم ناله ی سختی کرد ... گوشه ی صورت او قرمز شد هق هقی کرد و سپس ساکت شد ... همچنان می گریید ... مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد زیر یک میز، کنار دیوار، دفتری پیدا کرد ... دفتر مشق حسن ! چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود غرق در شرم و خجالت گشتم جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود سرخی گونه او، به کبودی گروید ... که حسن با پدرش و یکی مرد دگر سوی من می آیند ... منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند شکوه ای یا گله ای، یا که دعوا شاید پدرش بعدِ سلام، گفت : لطفی بکنید، و حسن را بسپارید به ما گفت : این خنگ خدا وقتی از مدرسه برمی گشته به زمین افتاده بچه ی سر به هوا، یا که دعوا کرده قصه ای ساخته است زیر ابرو و کنار چشمش، متورم شده است درد سختی دارد، می بریمش دکتر با اجازه آقا ... غرق اندوه و تاثر گشتم منِ شرمنده معلم بودم لیک آن کودک خرد وکوچک این چنین درس بزرگی می داد بی کتاب ودفتر … او چه اندازه بزرگ به پدر نیز نگفت آنچه من از سرخشم، به سرش آوردم من از آن روز معلم شده ام … او به من یاد بداد درس زیبایی را ... که به هنگامه ی خشم نه به دل تصمیمی نه به لب دستوری نه کنم تنبیهی با محبت شاید، گرهی بگشایم با خشونت هــرگــز ... هــرگــز. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 0:37 توسط لیلی |
|
|
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بیکاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری که میآید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که میجوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد
بنه سر گر نمیگنجی که اندر چشمه سوزن اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار به زیر دامنش میدار از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمهای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 23:17 توسط لیلی |
|
|
روز عرفه و دعای عرفه برام پر از خاطره ست.عرفه خیلی خاطرات رو برام زنده میکنه لحظاتی که فقط خدا کنارم بود و بس. خدایا توفیق خوندن دعای عرفه امسال رو هم بده حتما دعای عرفه رو بخونید . التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت 11:40 توسط لیلی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
بـــــا علی از یـــا علی یک نقطه کم دارد ولی
یـــا علی گفتن کجا و بــــا علی بودن کجا این وبلاگ از سال 87 شروع به کار کرده ولی شما آرشیو رو از سال 88 میبینید اکثر پست های این وبلاگ مخفی هستن و موقت این رو گفتم تا اگه دیدید شماره پست هابا تعدادش نمیخونه علتش رو بدونید ------------------------------------- این وبلاگ مخاطب خاص ندارد!!! |
| برچسبها |
|
مشهد (1) حرم امام ضا (1) |
|
RSS
|